تبليغاتX
دانشجویان ایران زمین
ناتوان گذشته ام ز کوچه ها

 ناتوان گذشته ام ز کوچه ها
 نیمه جان رسیده ام به نیمه راه
 چون کلاغ خسته ای در این غروب
 می برم به آشیان خود پناه
 در گریز ازین زمان بی گذشت
 در فغان از این ملال بی زوال
رانده از بهشت عشق و آرزو
 مانده ام همه غم و همه خیال

 سر نهاده چون اسیر خسته جان
 در کمند روزگار بدسرشت
 رو نهفته چون ستارگان کور
 در غبار کهکشان سرنوشت
می روم ز دیده ها نهان شوم
می روم که گریه در نهان کنم
 یا مرا جدایی تو می کشد

 یا ترا دوباره مهربان کنم
 این زمان نشسته بی تو با خدا
 آنکه با تو بود و با خدا نبود
 می کند هوای گریه های تلخ
 آن که خنده از لبش جدا نبود
 بی تو من کجا روم کجا روم
 هستی من از تو مانده یادگار
 من به پای خود به دامت آمدم
 من مگر ز دست خود کنم فرار
 تا لبم دگر نفس نمی رسد
 ناله ام به گوش کس نمی رسد
 می رسی به کام دل که بشنوی
  ناله ای از ین قفس نمی رسد

 

+ نوشته شده در 87/03/09ساعت 12 توسط پرستو(ژنتیک-دانشگاه تهران) |
کيبورد های کامپیوتر پنج برابر کثيف‌ تر از سنگ توالت

هفت تیر ۷tir.com : بنا بر يک تحقيق علمي، ميزان باکتري‌ها و ميکروب‌هاي موجود روي دکمه‌هاي کامپيوتر، بيشتر از مقدار متوسط اين موجودات بر سنگ سرويس‌هاي بهداشتي است.

در پي تقاضاي مجله «ويچ کامپيوتر»، يک بيولوژيست به وسيله ميکروسکوپ‌هاي الکترونيکي، کيبوردهاي يک شرکت عمده را مورد آزمايش قرار داده و نتايج شگفت‌‌آور آن را در اختيار اين مجله قرار داده است.

در اين بررسي، پنج کيبورد مورد آزمايش شده از ميان کيبورد‌هاي يک شرکت صاحب نام انگليسي، ۱۵۰ برابر ميزان قابل قبول موجودات مضر براي سلامتي انسان در محيط کار را نشان داده و حاكي از آن است كه وجود موجودات ميکروسوپي مضر بر بقيه کيبوردها، پنج برابر سنگ توالت‌هاست.
بر پايه تحقيقات انجام شده، اصلي‌ترين علت وجود ميکروب‌ها و باکتري‌ها، تميز نكردن کيبوردها از يك سو و تماس هميشگي دکمه‌ها با انگشتان آلوده کاربران، از سوي ديگر است.

در اين زمينه، بيولوژيست‌ها و مسئولان بهداشتي، دو عامل اصلي را در انتقال و رشد ميکروب‌ها و باکتري‌ها روي کيبوردها ذکر مي‌کنند:
يکي از عوامل اصلي، انتقال ميکروب‌ها و باکتري‌هاي انگشتان آلوده کاربران است. در حالت عادي، افراد در مدت يک ساعت، بارها دست خود را به دهان و بيني مي‌برند و ميکروب‌هاي موجود در اين نواحي را با زدن کيبورد به دکمه‌هاي آن منتقل مي‌کنند. از سوي ديگر، افراد پس از بيرون آمدن از توالت با دست‌هاي آلوده، ميکروب‌هاي موجود بر دست‌ها را به کيبورد منتقل مي‌کنند؛ اين موضوع بيشتر درباره افرادي صادق است که پس از بيرون آمدن از توالت، دست‌هاي خود را نمي‌شويند.

دومين عامل رشد ميکروب‌ها روي کيبوردها، تغذيه به هنگام کار كردن است، چرا که ريزه‌هاي غذايي که روي دکمه‌ها و شيارهاي کيبورد و اطراف آن به جاي مي‌ماند، لانه مساعدي براي توليد و تکثير آنهاست.
يکي از بيولوژيست‌هاي فرانسوي در اين باره مي‌گويد: تغذيه به هنگام کار با کيبورد و با دست‌هاي نشسته، مثل اين است که فرد در توالت غذاي خود را صرف کند و حتي بدتر.

در يک نظرسنجي در همين زمينه، بيش از ۱۰ درصد کاربران کامپيوتر، هرگز کيبورد خود را تميز نمي‌کنند و ۲۰ درصد هم هرگز به فکر نظافت موس کامپيوتر خود نيستند.
توصيه مسئولان بهداشتي به عنوان پيشگيري از ابتلا به ميکروب‌هاي کيبوردي، شستن دست‌ها با صابون پس از کار کردن با اين وسيله و پيش از غذا و پرهيز از خوردن در هنگام كار و نظافت کيبوردها در فواصل کوتاه با اسپري‌هاي مخصوص است .

.

+ نوشته شده در 87/02/18ساعت 14 توسط علی کریمی(حسابداری-چمران)مدیر 1 وب |
بيوگرافي مرد حنجره طلايي استاد علي اكبر گلپايگاني



زندگي نامه اي از جاودانه صداي موسيقي ايران علي اكبر گلپايگاني (( گلپا ))

نام : علي اكبر گلپايگاني
روز تولد : 10 بهمن 1312
محل تولد : محله تکيه زرگرها ي تهران
همسر : گلرخ گلرايلي
فرزندان : ساقي و ساغر گلپايگاني
خواهران و برادران : عباس ، حسن (مدرس آواز و استاد دانشگاه)، محمد (با نام هنري گلريز) که خواننده ميباشند ، محمود (مهندس و مدرس آواز) ، و يک خواهر بنام مريم .
تيم هاي مورد علاقه : رئال مادريد – بارسلونا – بايرن مونيخ – منچستر
فوتباليست مورد علاقه : پله – زيدان – گرد مولر – بكن باوئر
فوتباليست هاي ايراني : همايون بهزادي – علي پروين – مهدوي كيا – كريمي – كعبي
خواننده مورد علاقه : اديب خوانساري
خوانندگان مورد علاقه نسل امروز : شجريان – افتخاري – اصفهاني – مرحوم ايرج بسطامي
فيلم ايراني مورد علاقه : سوته دلان
بازيگران ايراني مورد علاقه : فردين – بهروز وثوق – جمشيد مشايخي – اكبر عبدي – هديه تهراني – نيكي كريمي – خسرو شكيبايي – پرويز پرستويي
كارگردان ايراني مورد علاقه : تهمينه ميلاني
تحصيلات : ديپلم و فارق التحصيل از دانشگاه نقشه برداري دانشگاه افسري و كارشناس بانك مسكن
يك بيت : به خدا قطع كند خصم اگر سر ز تنم به جهاني ندهم ذره خاك وطنم

http://yadgolpa.parsiblog.com/169240.htm


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/02/02ساعت 10 توسط علیرضا رضایت(حسابداری-چمران اهواز) |
نصرالله معین
زمینه فعالیت خواننده
تولد 1330
نجف آباد-اصفهان


 کامل ترین بیوگرافی استاد معین

استاد نصرالله معین متولد سال 1330 در شهرستان نجف اباد اصفهان . وی در خانواده ای 13 نفره همراه با 4برادر و7 خواهر بزرگ شد . خانواده ای که از نظر مالی در سطحی متوسط قرار داشتند . معین همچون دیگر ستارگان به نام موسیقی کشور از همان دوران کودکی علاقه خود را به اواز، در خواندن قران و اشعار شعرای نامی ایرانی نشان داده بود . معین در سن 18 سالگی نزد بزرگترین اساتید اواز ان زمان همچون استاد تاج اصفهانی و استاد حسن کسایی به یادگیریه گوشه ها و دستگاه های اواز ایرانی پرداخت . بعد ها معین از سال 1352 تا1357 در هتل عباسی و کاباره هزار و یک شب به اجرای برنامه مشغول شد . دیری نگذشت که نام معین نه تنها در اصفهان بلکه در میان علاقه مندان به موسیقی در سراسر ایران شنیده میشد . وابستگی بیش از حد معین به زادگاهش سبب شد تا وی نتواند همزمان با دیگر خوانندگان هم سن و سال خود که در ان موقع در تهران مشغول بودند کار کند . همین مسئله باعث شد تا معین اولین کار خود را در سال 1359 با عنوان یکی را دوست میدارم روانه دنیای موسیقی کند . اما نکته مهم این بود که یکی را دوست میدارم با ترانه ای از مسعود امینی و اهنگی از معین ان چنان در میان مردم جا باز کرد که این اثر پس از مدتی کوتاه از مرز های ایران گذشت و توسط خوانندگان ایرانی که پس از انقلاب به امریکا مهاجرت کرده بودند خوانده شد . هایده ، ابی و عارف از جمله معروف ترین این افراد بودند .معین یک شبه راهی را که بسیاری برای ان سال ها کار کرده بودند پیموده بود و اینک تبدیل به اوازه خوانی نامی تبدیل شده بود . معین پس از انقلاب و حتی بعد از اجرای اولین کار خود همچنان به علت وابستگی های خویش در ایران مانده بود ، اما دیگر چاره ای جز ترک وطن نداشت . معین به سال 1360ایران را با هدف رسیدن به امریکا به مقصد اسپانیا ترک کرد . شاید بهترین خاطره از این ماجرا ترانه حیرت سروده اردلان سرفراز است که در همان سال های انقلاب و اوج گیری معین به وی تقدیم شد . که دران اردلان پس از صحبت از اوضاع موجود در کشور پس از انقلاب به صدای معین اشاره میکند که در این تنهایی مطلق فقط دست تو بر در زد و از خروج اجباری معین از کشور می گوید ( این ترانه بعد ها توسط معین با اهنگی از خودش خوانده شد). معین مدتی در اسپانیا اقامت داشت ودر انجا به اجرای برنامه در کلوپ ها پرداخت . پس از مدتی و به کمک دوستان خود و همچنین همکاری خانم هایده راهی امریکا شد تا معین وارد مرحله دیگری از کار هنری خود شود . مرحله ای که باید دور از وطن در دیار غربت سپری میشد . معین در سال 1362 اولین البوم مستقل خود را با نام می پرستم از شرکت ترانه راهی بازار کرد . می پرستم با ترانه زیبایی از معین و اهنگ کاظم رزازان به همراه دیگر اهنگ های البوم تنوانست تا فروش بالایی را برای اولین البوم معین داشته باشد . معین در کنار هایده تشکیل یک زوج هنری بسیار حرفه ای را داده بودند و البوم گل های غربت با صدای این دو توانست پرفروش ترین البوم سال شود اما این زوج هنری با فوت هایده از میان رفت ، که این مسئله ضربه ای جبران ناپذیر به موسیقی ایرانی وارد کرد . معین یک بار دیگر توانست با البوم پریچه در سال 1364 با اهنگ هایی از فرید زولاند و بیژن مرتضوی پرفروش ترین البوم سال را منتشر کند . پریچه اثری ماندگار از معین با ترانه ای از اردلان سرفراز که به یاد مادر سروده شده بود . سال 1368 ازدواج معین با خانمی ایرانی در امریکا در سن 38 سالگی . وی در همان سال البوم زیبای صبحت بخیرعزیزم را روانه بازار کرد . دوسال بعد یعنی در سال 1370 اولین فرزند معین متولد شد ، وشاید تاثیر ترانه زیبای پریچه سبب شد تا معین نام دخترش را پریچهر بگذارد . در همان سال اهنگ سکه به عنوان هدیه نوروزی معین پخش شد ، و پس از ان البوم تولد عشق را راهی دنیای موسیقی کرد . بی شک ماندگار ترین ترانه این البوم اثر(( میلاد)) است . ترانه ای بی نظیر از همایون هوشیار نژاد در کنار اهنگی پر شکوه از حسن شماعی زاده سبب شد تا معین یک بار دیگر هنر خود را به رخ بکشاند . معین در سال 1374 از همسر خود جدا شد ، و تا مدتی در تنهایی به سر برد . وی در سال 1378 مجددا ازدواج میکند اما این بار با خانمی کانادایی به نام پانته آ ، که حاصل ان دختری دیگر به نام ستاره بود . انتشار البوم پرواز در سال 1379 پرواز شکوهمندانه دیگری بود برای معین در اسمان هنر ایرانی .1381 انتشار البوم لحظه ها ، البومی که در سطحی فوق العاده و بالاتر از موسیقی زمان خویش منتشر شده بود اثر لحظه ها با اهنگی خاص و کاملا حرفه ای از حسن شماعی زاده و اوای بی نظیر معین کار را به اثری ماندگار در موسیقی ایرانی تبدیل کرد . بی شک در ان زمان کسی نمی دانست برای شنیدن البوم بعدی معین باید چیزی در حدود شش سال انتظار بکشد . معین یک بار دیگر در سال 1382 طعم تلخ جدایی را چشید و از همسر خود طلاق گرفت . وی در همین سال ها یکی از برادان خویش ( فتح الله ) را نیز از دست داد . این جریانات سبب شد تا نزدیک به یک سال از موسیقی کناره گیری کند . در اواخر سال 1383 معین شرایط روحی خود را بدست اورد و برای انتشار البوم بعدی خود اماده شد . در این میان حجم بالای کارهای ارائه شده به معین و مسائل دیگر از جمله حساسیت معین برای ارائه البوم ماندگار دیگر سبب شد تا انتشار ان مرتبا به تعویق بیافتد . اما معین در این میان 3 کار از البوم خود را به نام های خوشبینی ، طلوع و بت پرست را منتشر کرد . پاییز سال1386 انتشار البوم طلوع . معین دوباره برگشته بود با کارهایی رویایی و.....

+ نوشته شده در 87/01/27ساعت 11 توسط علیرضا رضایت(حسابداری-چمران اهواز) |
جام بلا بیشترش می دهند....

گاه یک خواب سنگین سکوت سرد مرا از هم می شکند. گاه بلندترین آوازها مرا به خوابی عمیق فرو می برد. و گاه هیچ آوازی نیست تا در یک خواب سنگین مرا از من جدا سازد.

گاه حسرت ها در کنار حاصل ها برای معنای زندگی کم اند و گاه بودنها در کنار تمام نبودنها برای حیات انسان ناقص.

گاه روح من از شوق سرفه اش می گیرد و گاه در تلاطمی بی مانند سکوت را به تمام عناصر هستی نمی فروشد.

گاه آنقدر شوق رسیدن به تو در من سرشار است که چشمهایم حسرت نا دیدنت را می بارند و گاه آنقدر خسته از این راه طولانی که برای خواب دیدنت پلک ها لحظه شماری میکنند.

گاه لحظه ها انقدر طولانی که با گذر یک عمر برابرند و گاه هنوز نیامده سالهاست که رفته اند.

هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند.

گاه انقدر این چند کلمه مرا تا اوج می برند که تازه می فهمم در خاکی اسیرم و گاه حتی زبانم نمی چرخد بخوانمش .

تازه فهمیده ام انسان برای بینهایت آفریده شد. و تازه میفهمم برای غرق شدن در اقیانوس بی کرانت میتوان از قطره ها آغاز کرد.

زندگی تکرار یک اندوه مرطوب است مثل چشمانم که هر شب حسرت نا دیدنت را اشک می بارد.

دلتنگ تو ام و برای ملاقات تو لحظه ها چقدر زود دیر می شوند.....


+ نوشته شده در 87/01/26ساعت 22 توسط طاهره جعفری(آمار-دانشگاه گیلان) |
سیزده خط برای زندگی

دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم.
هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.
اگر کسی تو را آن طور که می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند .
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .
هرگز لبخند را ترک نکن ‚ حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.
تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.
هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب. وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی.
به چیزی که گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی.
خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد .
زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری .

گابریل گارسیا مارکز
+ نوشته شده در 87/01/22ساعت 23 توسط پرستو(ژنتیک-دانشگاه تهران) |
می و خیال

می کاوم خیال را و تیشه بر آن می زنم و دردی با تیشه بر او می چشانم اما خیال عین خیالش نیست.

شاید حق با اوست. او که نمی داند که ما می دانیم آنچه را که او از این جهان پرآشوب نمی داند چیست!

روزهاست در پی قطره اشکی ویلانم اندر کوچه ها ی مسکینان تا گونه های خشکم را آبیاری کند اما...

اما خشکیده چشم را نای جوشیدن دوباره نیست

از بس با سنگ بر چشم کوبیده اند که سنگ را آدمی حقیقتی می پندارد که می بایست کوبیده شود بر چشم و چنان پنداری که گرچنین نباشد نقصانی روی داده است و فاجعه آنگاه سر از گیتی برون می نهد که آدمی خود سنگ از زمین برگیرد و بر دیدگان کوبد.

چند روزیست که خیال را به هم خانه بودن پذیرفته و بهترین حجره دل را از برایش آذین بسته ام.

موجودی زیباست و خوش سخن می گوید و کاستی اندر او نایاب است.با انگشتان ظریفش روح را از کالبد خاکی تن می رهاند و آنچه که در خواب هم رویتش ناشدنی ست بر تو می نمایاند و تو را در خارج زمان و مکان به دوردست هایی می برد که هیچ گاه گر اختیار به کف داشته باشی خواهان بازگشت از آنجا نیستی!

من بر چیزی کشف یافتم که مسکر بود و کار می می کرد،بی آنکه هشتاد تازیانه در پی آن باشد.

خیال و می را هم تراز یافتم و در حالی که هردو انسان را از خود بی خود می کردند و از زندان غم آزاد یکی را حلال و دیگری را حرام خواندند و من نیز چونان دارویی که یافت می نشود به داروی مشابه آن که نامش جز خیال نبود روی آوردم.باشد که شما را نیز از خاک برهاند و به افلاک رساند.

..................................................................................................................................

من در پي پياله اي

مي مي دويدم و

پيراهنم كسي كشيد

گفت بر تو اين حرام

من در هواي مي

مي در هواي من

دست زمانه گفت

سكر است و اين حرام

هشتاد تازيانه را

در پي بود مدام

من زان سبب ز مي

كردم وداع تلخ

با چرخ حق نشد

پيكار تن به تن

اما ز سر برون

مي را نشد برم

در آن خيال،خيال

گفتا كه مي منم

من آن مي ام كه حافظ و

خيام و خواجه را

مست و خراب  خويش

بردم به كبريا

مهري زدم بشان

مقبول كردگار

بي آنكه حد زنند

انسان بي گناه

پس هم قدم شدم

هم پاي آن خيال

با اولين پياله اش

گشتم ز تن جدا

رفتم به آسمان

در پيش بي كسان

از خود برون شده

خواندم من اين دعا

بر دل شكستگان

بر دل گسستگان

بر عاشقان غم

غم باد مستدام

 

+ نوشته شده در 87/01/21ساعت 12 توسط علی کریمی(حسابداری-چمران)مدیر 1 وب |
نوروز ایرانی به روایت دانشنامه جهانی "ویکی پدیا"
   

عصرایران - نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است که امروز نیز در محدوده جغرافیایی ایران گرامی داشته می شود. در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (۲۱ مارس) آغاز میشد، ولی مشخص نیست که چند روز طول میکشیدهاست.

به روایت "ویکی پدیا" ، در بعضی از دربارهای سلطنتی جشنها یک ماه ادامه داشت. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا میشد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامیکه پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی میپذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.

جشن نوروز از آیین‌های باستانی و ملی ایرانیان می‌‌باشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیده است. در اوستا نیز هیچ اشاره‌ای به این جشن نشده است.

همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.

با استناد بر نوشته‌های بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استان‌های گوناکون که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند می‌‌پذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستشگاه بأل مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن می‌‌کرد.

همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌‌گرفتند.
صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ می‌‌شد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد می‌‌شد و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ می‌‌شد.

پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌‌کرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته می‌‌شد.

در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ می‌‌پاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر می‌‌گفتند، آنها را برنمی داشتند.

نوروز جشنی است که یک جشن کوچک‌تر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن می‌آید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سين است.

نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پاره‌ای در دگرگشت‌های زمانه از بین رفته‌اند. از رسم‌های بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است.

آداب و سنن مربوط به نوروز در گذشته بیش از امروز بوده است.

تا چند دهه پیش در برخی نواحی ایران، نوروزی خوانی مرسوم بوده است. در گیلان و مازندران و آذربایجان، از حدود یک ماه پیش از فرارسیدن نوروز، کسانی در روستاها راه می‌افتادند و اشعاری در باره نوروز می‌خواندند. اشعاری که بنا بر تعلقات مذهبی شیعیان با مضامین مذهبی آمیخته بود و ترجیع بند آن چنین بود:

باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده / مژده دهید بر دوستان...

این پیک‌های نوروزی در مقابل نوروزی خوانی از مردم پول یا کالا می‌‌گرفتند و سورسات نوروزی خود را جور می‌‌کردند.

تا چهل پنجاه سال پیش به راه انداختن «میر نوروزی» نیز یکی از آئین‌های رایج بوده است. داستان میر نوروزی این است که در پنج روز آخر سال اداره و فرمانروایی شهر را به فردی از پائین‌ترین قشرهای اجتماعی می‌سپردند و او نیز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب می‌‌کرد و فرمان‌های شداد و غلاظ علیه ثروتمندان و قدرتمندان می‌داد.

آنها نیز در این پنج روز حکم او را کم و بیش مطاع می‌‌دانستند و تنها در موارد پولی به چانه زدن می‌‌پرداختند. پس از آن پنج روز نیز میر نوروزی مطابق سنت از مجازات معاف بود و هیچ کس از او بازخواست نمی‌کرد که چرا در آن مدت پنج روز چنین و چنان کرده است.

حافظ در این بیت به عمر کوتاه آدمی، عمر کوتاه گل و عمر کوتاه سلطنت میر نوروزی اشاره دارد:

سخن در پرده می‌‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی

که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

 

        عید نوروزمبارک

       برای مشاهده آلبوم نوروزی بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

 
         

ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/01/07ساعت 10 توسط علی کریمی(حسابداری-چمران)مدیر 1 وب |
شتر كنجكاو


متن حكايت:
بچه شتر: چند تا سوال برام پيش آمده است. ميتونم ازت بپرسم مادر؟
شتر مادر: حتماً عزيزم. چيزي ناراحتت كرده است؟
بچه شتر: چرا ما كوهان داريم؟
شتر مادر: خوب پسرم. ما حيوانات صحرا هستيم. در كوهان آب و غذا ذخيره ميكنيم تا در صحرا كه چيزي پيدا نميشود بتوانيم دوام بياوريم.
بچه شتر: چرا پاهاي ما دراز و كف پاي ما گرد است؟
شتر مادر: پسرم. قاعدتاً براي راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن اين مدل پا را داريم.
بچه شتر: چرا مژه هاي بلند و ضخيم داريم؟ بعضي وقتها جلوي ديد من را ميگيرد.
شتر مادر: پسرم. اين مژه‌ هاي بلند و ضخيم يك نوع پوشش حفاظتي است كه چشمهاي ما را در مقابل باد و شنهاي بيابان محافظت ميكنند.
بچه شتر: فهميدم. پس كوهان براي ذخيره كردن آب است براي زماني كه ما در بيابان هستيم. پاهايمان براي راه رفتن در بيابان است و مژه هايمان هم براي محافظت چشمهايمان در برابر باد و شنهاي بيابان است...
بچه شتر: فقط يك سوال ديگر دارم.....
شتر مادر: بپرس عزيزم..
بچه شتر: پس ما در اين باغ وحش چه غلطي ميكنيم؟

شرح حكايت:
توانمنديها ، مهارتها ، تحصيلات ، تجربيات و استعدادهاي انسان نقش بسيار مهمي را در پيشرفت و ارتقاء شغلي وزندگي او دارد. به عبارت ديگر موارد ذكر شده پتانسيل لازم جهت حركت و رشد را فراهم مي نمايد. ليكن اين حركت نياز مند بستر و مسير مناسب نيز مي باشد. چنانچه فرد در محل مناسب ، مكان مناسب و زمان مناسب قرار گيرد مي توان انتظار داشت كه تمامي پتانسيل وجودي وي در جهت رشد و تعالي شغلي ، شخصيتي ، اجتماعي و... بكارگرفته شود. بديهي است در صورت محقق نشدن شرايط ذكر شده امكان رشد و شكوفائي كامل انسان بسيار كم مي گردد. يكي از وظايف بسيار مهم مديران و رهبران شناسائي استعدادهاي كاركنان و فراهم آوردن شرايط رشد و پرورش و بكارگيري آنها در سازمان ودر جهت اهداف سازمان مي باشد. انسانها هر يك معدني از طلا و نقره هستند كه مي بايستي ابتدا كشف و شناسائي شده و سپس با صرف هزينه به بهترين شكلي به تعالي رسانده شوند و همچون نگيني بدرخشند.

+ نوشته شده در 86/12/06ساعت 21 توسط علی رستگار(مدیریت بازرگانی-امام رضا مشهد) |
رنجی که از یاد رفت
 سلام دوستان

این داستان ریزه منه که اخیرا تو مسابقه داستان ریزه شرکت دادم

امیدوارم بخونید و من رو از نظرات گرمتون بهرمند کنید

................................................................................................

و اگر آن شب بود به ياد ها،حافظه ها،خاطره ها...
آن شبي كه آسمان هم از صداي نا له هايش تاب نياورد و زار و زار گريست.فرياد او در كوي و كوچه پيچيد و حتي به عمق زمين نيز رسوخ كرد.چه تفاوتي است كه كدامين هنگام اين واقعه بوقوع پيوست،مهم دردي بود كه او مي كشيد و اشك،چشمان معصومش را نوازش مي داد.
ناله و فغان و اشك جريان داشت و درد همچنان مي تازيد و باد  با زوزه ها ي هراسناك خویش تعادل پرده ي اتاقش را بر هم مي زد و او را آشفته تر مي كرد.زمان هر چه به پيش مي رفت درد بيشتر و بيشتر مي گشت و گيتي نويد حادثه اي بس عجيب را مي داد،حادثه اي شگرف!!!
با آنكه جمعيت دور او حلقه زده بود كاري از دست هيچ كس ساخته نبود.تنها او بود و ترس و رنج اميد،
اميدي كه به آينده داشت.
شرايط هر لحظه بد و بدتر مي شد.دندانهايش بر روي هم فشرده شده بود و مشت تكه پيراهني را مي فشرد.در آن لحظات سخت درد كشيدن بود كه به ناگاه هاله ي نوري برجلوي چشمانش ظاهر گشت و از شدت درد لحظاتي را چشم بر هم نهاد وآنگاه كه چشم بازگشود صداي دلنشين تمام دردهايش را از خاطر دردمندش برد و به او آرامش بخشيد.
ديگر درد تمام شده بود و آن روياي هميشگي  او رنگ حقيقت به خود گرفته بود.
فرزندي زيبا در كنار دستش،دست هاي كوچك و زيباي خود را براي او تكان مي داد و در انتظار در آغوش گرفتنش بود

+ نوشته شده در 86/11/28ساعت 14 توسط علی کریمی(حسابداری-چمران)مدیر 1 وب |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا