87/07/20
و روز خواهم مرد...
بي هيچ سوال
همانگونه كه ديگران نيز مردند ، پوسيدند
خويش را رهانيدند
و يا رهانيدنشان
من نيز خواهم مرد
و آنگاه سلامي خواهم نمود بر تو
بر تو اي تدبیرگر خورشید و ماه
و مي دانم كه خواهي پذيرفت سلامم را
و چشم آن دارم كه بر لبانت تبسمي باشد
هرچند کوچک
هرچند کوتاه
می دانم که مرا از حسابت گریزی نیست
مي دانم كه دركفران كفرهايم خواهم سوخت
اما بر خود زحمت منه!
من خويش
بي هيچ حساب
به اسفل السافلينت رجوع خواهم كرد
اما اگر روزي
روزگار دوزخم به سر آمد
و خواستي مرا در بهشت راهي دهي
و بر من منت گذاري
و گويي كه چه مي خواهي؟
هيچ از تو نخواهم خواست
نه بهشت و نعمتهايش
نه شراب و ميوه هايش
و نه حور هاي سيه چشمش را !
تنها يك چيز از تو خواهم خواست
و آن كوچك اتاقيست خالي
جايي كه بتوانم تنهايي هايم را در بر بگيرم
با گليمي پلاسيده و كهنه
و تكه نان و كاسه ي آبي مرا كفايت مي كند
و تنهايي
بزرگترين آرزوي من خواهد بود
تنهاي تنها
تنها بي هيچ كس
و تو ديگر نگران من مباش
من خويش
در آغوش غم هايم
بر روي تعفن اسب ها خواهم خوابيد
87/06/04
جای خالی
ای شکاف ذهن من
ای تو، دوست خوبم
می خواهم جای خالیت را، با من پر کنم !
چاره چیست؟
به جدال می روم ،
به جنگ
با توده ای که از خود ساخته ام ،
از من تکرار شده .
می خواهم آنقدر تکرار شوم
تا شکاف ذهن ام پر شود
با ارتشی از خودِ تکرار شده ام،
که به جدال با خود پرداخته
برای رهاییدن از خود
یعنی از تو!
87/05/16
سلام
كسي اگه هنوز يادي ميكنه قسمت نظرا پيام بزاريم
ما كه رفتيم و چمران تموم شد
يادش بخير
87/03/09
ناتوان گذشته ام ز کوچه ها
ناتوان گذشته ام ز کوچه ها
نیمه جان رسیده ام به نیمه راه
چون کلاغ خسته ای در این غروب
می برم به آشیان خود پناه
در گریز ازین زمان بی گذشت
در فغان از این ملال بی زوال
رانده از بهشت عشق و آرزو
مانده ام همه غم و همه خیال
سر نهاده چون اسیر خسته جان
در کمند روزگار بدسرشت
رو نهفته چون ستارگان کور
در غبار کهکشان سرنوشت
می روم ز دیده ها نهان شوم
می روم که گریه در نهان کنم
یا مرا جدایی تو می کشد
یا ترا دوباره مهربان کنم
این زمان نشسته بی تو با خدا
آنکه با تو بود و با خدا نبود
می کند هوای گریه های تلخ
آن که خنده از لبش جدا نبود
بی تو من کجا روم کجا روم
هستی من از تو مانده یادگار
من به پای خود به دامت آمدم
من مگر ز دست خود کنم فرار
تا لبم دگر نفس نمی رسد
ناله ام به گوش کس نمی رسد
می رسی به کام دل که بشنوی
ناله ای از ین قفس نمی رسد
87/02/18
کيبورد های کامپیوتر پنج برابر کثيف تر از سنگ توالت

هفت تیر ۷tir.com : بنا بر يک تحقيق علمي، ميزان باکتريها و ميکروبهاي موجود روي دکمههاي کامپيوتر، بيشتر از مقدار متوسط اين موجودات بر سنگ سرويسهاي بهداشتي است.
در پي تقاضاي مجله «ويچ کامپيوتر»، يک بيولوژيست به وسيله ميکروسکوپهاي الکترونيکي، کيبوردهاي يک شرکت عمده را مورد آزمايش قرار داده و نتايج شگفتآور آن را در اختيار اين مجله قرار داده است.
در اين بررسي، پنج کيبورد مورد آزمايش شده از ميان کيبوردهاي يک شرکت صاحب نام انگليسي، ۱۵۰ برابر ميزان قابل قبول موجودات مضر براي سلامتي انسان در محيط کار را نشان داده و حاكي از آن است كه وجود موجودات ميکروسوپي مضر بر بقيه کيبوردها، پنج برابر سنگ توالتهاست.
بر پايه تحقيقات انجام شده، اصليترين علت وجود ميکروبها و باکتريها، تميز نكردن کيبوردها از يك سو و تماس هميشگي دکمهها با انگشتان آلوده کاربران، از سوي ديگر است.
در اين زمينه، بيولوژيستها و مسئولان بهداشتي، دو عامل اصلي را در انتقال و رشد ميکروبها و باکتريها روي کيبوردها ذکر ميکنند:
يکي از عوامل اصلي، انتقال ميکروبها و باکتريهاي انگشتان آلوده کاربران است. در حالت عادي، افراد در مدت يک ساعت، بارها دست خود را به دهان و بيني ميبرند و ميکروبهاي موجود در اين نواحي را با زدن کيبورد به دکمههاي آن منتقل ميکنند. از سوي ديگر، افراد پس از بيرون آمدن از توالت با دستهاي آلوده، ميکروبهاي موجود بر دستها را به کيبورد منتقل ميکنند؛ اين موضوع بيشتر درباره افرادي صادق است که پس از بيرون آمدن از توالت، دستهاي خود را نميشويند.
دومين عامل رشد ميکروبها روي کيبوردها، تغذيه به هنگام کار كردن است، چرا که ريزههاي غذايي که روي دکمهها و شيارهاي کيبورد و اطراف آن به جاي ميماند، لانه مساعدي براي توليد و تکثير آنهاست.
يکي از بيولوژيستهاي فرانسوي در اين باره ميگويد: تغذيه به هنگام کار با کيبورد و با دستهاي نشسته، مثل اين است که فرد در توالت غذاي خود را صرف کند و حتي بدتر.
در يک نظرسنجي در همين زمينه، بيش از ۱۰ درصد کاربران کامپيوتر، هرگز کيبورد خود را تميز نميکنند و ۲۰ درصد هم هرگز به فکر نظافت موس کامپيوتر خود نيستند.
توصيه مسئولان بهداشتي به عنوان پيشگيري از ابتلا به ميکروبهاي کيبوردي، شستن دستها با صابون پس از کار کردن با اين وسيله و پيش از غذا و پرهيز از خوردن در هنگام كار و نظافت کيبوردها در فواصل کوتاه با اسپريهاي مخصوص است .
.
87/02/02
بيوگرافي مرد حنجره طلايي استاد علي اكبر گلپايگاني

زندگي نامه اي از جاودانه صداي موسيقي ايران علي اكبر گلپايگاني (( گلپا ))
نام : علي اكبر گلپايگاني
روز تولد : 10 بهمن 1312
محل تولد : محله تکيه زرگرها ي تهران
همسر : گلرخ گلرايلي
فرزندان : ساقي و ساغر گلپايگاني
خواهران و برادران : عباس ، حسن (مدرس آواز و استاد دانشگاه)، محمد (با نام هنري گلريز) که خواننده ميباشند ، محمود (مهندس و مدرس آواز) ، و يک خواهر بنام مريم .
تيم هاي مورد علاقه : رئال مادريد – بارسلونا – بايرن مونيخ – منچستر
فوتباليست مورد علاقه : پله – زيدان – گرد مولر – بكن باوئر
فوتباليست هاي ايراني : همايون بهزادي – علي پروين – مهدوي كيا – كريمي – كعبي
خواننده مورد علاقه : اديب خوانساري
خوانندگان مورد علاقه نسل امروز : شجريان – افتخاري – اصفهاني – مرحوم ايرج بسطامي
فيلم ايراني مورد علاقه : سوته دلان
بازيگران ايراني مورد علاقه : فردين – بهروز وثوق – جمشيد مشايخي – اكبر عبدي – هديه تهراني – نيكي كريمي – خسرو شكيبايي – پرويز پرستويي
كارگردان ايراني مورد علاقه : تهمينه ميلاني
تحصيلات : ديپلم و فارق التحصيل از دانشگاه نقشه برداري دانشگاه افسري و كارشناس بانك مسكن
يك بيت : به خدا قطع كند خصم اگر سر ز تنم به جهاني ندهم ذره خاك وطنم
http://yadgolpa.parsiblog.com/169240.htm
ادامه مطلب
87/01/27
| زمینه فعالیت | خواننده |
| تولد | 1330 نجف آباد-اصفهان |
کامل ترین بیوگرافی استاد معین
استاد نصرالله معین متولد سال 1330 در شهرستان نجف اباد اصفهان . وی در خانواده ای 13 نفره همراه با 4برادر و7 خواهر بزرگ شد . خانواده ای که از نظر مالی در سطحی متوسط قرار داشتند . معین همچون دیگر ستارگان به نام موسیقی کشور از همان دوران کودکی علاقه خود را به اواز، در خواندن قران و اشعار شعرای نامی ایرانی نشان داده بود . معین در سن 18 سالگی نزد بزرگترین اساتید اواز ان زمان همچون استاد تاج اصفهانی و استاد حسن کسایی به یادگیریه گوشه ها و دستگاه های اواز ایرانی پرداخت . بعد ها معین از سال 1352 تا1357 در هتل عباسی و کاباره هزار و یک شب به اجرای برنامه مشغول شد . دیری نگذشت که نام معین نه تنها در اصفهان بلکه در میان علاقه مندان به موسیقی در سراسر ایران شنیده میشد . وابستگی بیش از حد معین به زادگاهش سبب شد تا وی نتواند همزمان با دیگر خوانندگان هم سن و سال خود که در ان موقع در تهران مشغول بودند کار کند . همین مسئله باعث شد تا معین اولین کار خود را در سال 1359 با عنوان یکی را دوست میدارم روانه دنیای موسیقی کند . اما نکته مهم این بود که یکی را دوست میدارم با ترانه ای از مسعود امینی و اهنگی از معین ان چنان در میان مردم جا باز کرد که این اثر پس از مدتی کوتاه از مرز های ایران گذشت و توسط خوانندگان ایرانی که پس از انقلاب به امریکا مهاجرت کرده بودند خوانده شد . هایده ، ابی و عارف از جمله معروف ترین این افراد بودند .معین یک شبه راهی را که بسیاری برای ان سال ها کار کرده بودند پیموده بود و اینک تبدیل به اوازه خوانی نامی تبدیل شده بود . معین پس از انقلاب و حتی بعد از اجرای اولین کار خود همچنان به علت وابستگی های خویش در ایران مانده بود ، اما دیگر چاره ای جز ترک وطن نداشت . معین به سال 1360ایران را با هدف رسیدن به امریکا به مقصد اسپانیا ترک کرد . شاید بهترین خاطره از این ماجرا ترانه حیرت سروده اردلان سرفراز است که در همان سال های انقلاب و اوج گیری معین به وی تقدیم شد . که دران اردلان پس از صحبت از اوضاع موجود در کشور پس از انقلاب به صدای معین اشاره میکند که در این تنهایی مطلق فقط دست تو بر در زد و از خروج اجباری معین از کشور می گوید ( این ترانه بعد ها توسط معین با اهنگی از خودش خوانده شد). معین مدتی در اسپانیا اقامت داشت ودر انجا به اجرای برنامه در کلوپ ها پرداخت . پس از مدتی و به کمک دوستان خود و همچنین همکاری خانم هایده راهی امریکا شد تا معین وارد مرحله دیگری از کار هنری خود شود . مرحله ای که باید دور از وطن در دیار غربت سپری میشد . معین در سال 1362 اولین البوم مستقل خود را با نام می پرستم از شرکت ترانه راهی بازار کرد . می پرستم با ترانه زیبایی از معین و اهنگ کاظم رزازان به همراه دیگر اهنگ های البوم تنوانست تا فروش بالایی را برای اولین البوم معین داشته باشد . معین در کنار هایده تشکیل یک زوج هنری بسیار حرفه ای را داده بودند و البوم گل های غربت با صدای این دو توانست پرفروش ترین البوم سال شود اما این زوج هنری با فوت هایده از میان رفت ، که این مسئله ضربه ای جبران ناپذیر به موسیقی ایرانی وارد کرد . معین یک بار دیگر توانست با البوم پریچه در سال 1364 با اهنگ هایی از فرید زولاند و بیژن مرتضوی پرفروش ترین البوم سال را منتشر کند . پریچه اثری ماندگار از معین با ترانه ای از اردلان سرفراز که به یاد مادر سروده شده بود . سال 1368 ازدواج معین با خانمی ایرانی در امریکا در سن 38 سالگی . وی در همان سال البوم زیبای صبحت بخیرعزیزم را روانه بازار کرد . دوسال بعد یعنی در سال 1370 اولین فرزند معین متولد شد ، وشاید تاثیر ترانه زیبای پریچه سبب شد تا معین نام دخترش را پریچهر بگذارد . در همان سال اهنگ سکه به عنوان هدیه نوروزی معین پخش شد ، و پس از ان البوم تولد عشق را راهی دنیای موسیقی کرد . بی شک ماندگار ترین ترانه این البوم اثر(( میلاد)) است . ترانه ای بی نظیر از همایون هوشیار نژاد در کنار اهنگی پر شکوه از حسن شماعی زاده سبب شد تا معین یک بار دیگر هنر خود را به رخ بکشاند . معین در سال 1374 از همسر خود جدا شد ، و تا مدتی در تنهایی به سر برد . وی در سال 1378 مجددا ازدواج میکند اما این بار با خانمی کانادایی به نام پانته آ ، که حاصل ان دختری دیگر به نام ستاره بود . انتشار البوم پرواز در سال 1379 پرواز شکوهمندانه دیگری بود برای معین در اسمان هنر ایرانی .1381 انتشار البوم لحظه ها ، البومی که در سطحی فوق العاده و بالاتر از موسیقی زمان خویش منتشر شده بود اثر لحظه ها با اهنگی خاص و کاملا حرفه ای از حسن شماعی زاده و اوای بی نظیر معین کار را به اثری ماندگار در موسیقی ایرانی تبدیل کرد . بی شک در ان زمان کسی نمی دانست برای شنیدن البوم بعدی معین باید چیزی در حدود شش سال انتظار بکشد . معین یک بار دیگر در سال 1382 طعم تلخ جدایی را چشید و از همسر خود طلاق گرفت . وی در همین سال ها یکی از برادان خویش ( فتح الله ) را نیز از دست داد . این جریانات سبب شد تا نزدیک به یک سال از موسیقی کناره گیری کند . در اواخر سال 1383 معین شرایط روحی خود را بدست اورد و برای انتشار البوم بعدی خود اماده شد . در این میان حجم بالای کارهای ارائه شده به معین و مسائل دیگر از جمله حساسیت معین برای ارائه البوم ماندگار دیگر سبب شد تا انتشار ان مرتبا به تعویق بیافتد . اما معین در این میان 3 کار از البوم خود را به نام های خوشبینی ، طلوع و بت پرست را منتشر کرد . پاییز سال1386 انتشار البوم طلوع . معین دوباره برگشته بود با کارهایی رویایی و.....
87/01/26
جام بلا بیشترش می دهند....
گاه یک خواب سنگین سکوت سرد مرا از هم می شکند. گاه بلندترین آوازها مرا به خوابی عمیق فرو می برد. و گاه هیچ آوازی نیست تا در یک خواب سنگین مرا از من جدا سازد.
گاه حسرت ها در کنار حاصل ها برای معنای زندگی کم اند و گاه بودنها در کنار تمام نبودنها برای حیات انسان ناقص.
گاه روح من از شوق سرفه اش می گیرد و گاه در تلاطمی بی مانند سکوت را به تمام عناصر هستی نمی فروشد.
گاه آنقدر شوق رسیدن به تو در من سرشار است که چشمهایم حسرت نا دیدنت را می بارند و گاه آنقدر خسته از این راه طولانی که برای خواب دیدنت پلک ها لحظه شماری میکنند.
گاه لحظه ها انقدر طولانی که با گذر یک عمر برابرند و گاه هنوز نیامده سالهاست که رفته اند.
هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند.
گاه انقدر این چند کلمه مرا تا اوج می برند که تازه می فهمم در خاکی اسیرم و گاه حتی زبانم نمی چرخد بخوانمش .
تازه فهمیده ام انسان برای بینهایت آفریده شد. و تازه میفهمم برای غرق شدن در اقیانوس بی کرانت میتوان از قطره ها آغاز کرد.
زندگی تکرار یک اندوه مرطوب است مثل چشمانم که هر شب حسرت نا دیدنت را اشک می بارد.
دلتنگ تو ام و برای ملاقات تو لحظه ها چقدر زود دیر می شوند.....
87/01/22
سیزده خط برای زندگی
دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم.
هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.
اگر کسی تو را آن طور که می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند .
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .
هرگز لبخند را ترک نکن ‚ حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.
تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.
هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب. وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی.
به چیزی که گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی.
خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد .
زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری .
گابریل گارسیا مارکز
87/01/21
می و خیال
|
می کاوم خیال را و تیشه بر آن می زنم و دردی با تیشه بر او می چشانم اما خیال عین خیالش نیست. شاید حق با اوست. او که نمی داند که ما می دانیم آنچه را که او از این جهان پرآشوب نمی داند چیست! روزهاست در پی قطره اشکی ویلانم اندر کوچه ها ی مسکینان تا گونه های خشکم را آبیاری کند اما... اما خشکیده چشم را نای جوشیدن دوباره نیست از بس با سنگ بر چشم کوبیده اند که سنگ را آدمی حقیقتی می پندارد که می بایست کوبیده شود بر چشم و چنان پنداری که گرچنین نباشد نقصانی روی داده است و فاجعه آنگاه سر از گیتی برون می نهد که آدمی خود سنگ از زمین برگیرد و بر دیدگان کوبد. چند روزیست که خیال را به هم خانه بودن پذیرفته و بهترین حجره دل را از برایش آذین بسته ام. موجودی زیباست و خوش سخن می گوید و کاستی اندر او نایاب است.با انگشتان ظریفش روح را از کالبد خاکی تن می رهاند و آنچه که در خواب هم رویتش ناشدنی ست بر تو می نمایاند و تو را در خارج زمان و مکان به دوردست هایی می برد که هیچ گاه گر اختیار به کف داشته باشی خواهان بازگشت از آنجا نیستی! من بر چیزی کشف یافتم که مسکر بود و کار می می کرد،بی آنکه هشتاد تازیانه در پی آن باشد. خیال و می را هم تراز یافتم و در حالی که هردو انسان را از خود بی خود می کردند و از زندان غم آزاد یکی را حلال و دیگری را حرام خواندند و من نیز چونان دارویی که یافت می نشود به داروی مشابه آن که نامش جز خیال نبود روی آوردم.باشد که شما را نیز از خاک برهاند و به افلاک رساند. .................................................................................................................................. من در پي پياله اي مي مي دويدم و پيراهنم كسي كشيد گفت بر تو اين حرام من در هواي مي مي در هواي من دست زمانه گفت سكر است و اين حرام هشتاد تازيانه را در پي بود مدام من زان سبب ز مي كردم وداع تلخ با چرخ حق نشد پيكار تن به تن اما ز سر برون مي را نشد برم در آن خيال،خيال گفتا كه مي منم من آن مي ام كه حافظ و خيام و خواجه را مست و خراب خويش بردم به كبريا مهري زدم بشان مقبول كردگار بي آنكه حد زنند انسان بي گناه پس هم قدم شدم هم پاي آن خيال با اولين پياله اش گشتم ز تن جدا رفتم به آسمان در پيش بي كسان از خود برون شده خواندم من اين دعا بر دل شكستگان بر دل گسستگان بر عاشقان غم غم باد مستدام |



